نوروز داره از راه می رسه و من نگرانم که مبادا شور و شلوغی نوروز و مسافرت هاش منو از اونچه تو کشورای دیگه اتفاق می افته دور کنه و از دداغ و دردم کم کنه. گاهی جو مجالس برام سخت می شه چرا که مردم از چیزهایی که در مقابل اتفاقات جهان بی اهمیتن حرف میزنن البته صله رحم واجبه و یکی از رسوم قشنگ ما ایرانی هاست اما خدا کنه این آیین های زیبا مارو فرو نبرن تو دریای بی خبری
می دونم نمی خونی! پس می نویسم:
دوستی می گفت دخترا همیشه تو خاطره هاشون کاش میارن ولی پسرا واقعیت ها رو فقط میارن
نمی دونم چقدر حرفش درست بود ولی ...
کاش این کارهای کسل کننده و کشنده وقت تموم می شد اون وقت شاید می تونستم کمی باور کنم حقیقت رو!!!!!
شاید بعدا این مطلب رو پاک کردم
سینه تنگ من و بار غم او! هیهات! مرد این بار گران نیست دل مسکینم
درختِ کوچکِ من ،عاشق بهاران باش
رفیق چشمه و همدرد جویباران باش
شعاعِ سایه تو ا گرچه بس بُوَد کوتاه
سرفرازیِ خورشیدِ کوهساران باش
ز واژه های خود این برگهای زنده و سبز
قصیده ای به بلندای روزگاران باش
به یمن خاطرۀ خوابهای خیامی
پناهگاهِ شبِ سرخِ میگساران باش
بهمن صالحی
تبلیغات 

