سلام مادر
روزهاست قلم برای نوشتن از تو بی تاب است
و دل برای از تو گفتن
فدای یک لحظه بودنت
فدای یک آن مادریت
فدای یک دم...دمت
مادر! زیباترین قصیده هستی
بلندترین مثنوی عشق
سلام
مادر به قربان چشمان پاکت
مادر به قربان قدم هایت
به قربان گام های استوارت
به قربان لحظه لحظه.....
مادر سلام
خاک قدمت طوطیای چشمانم
اگر تنها دلیل بودن، نفس کشیدن در دنیایی باشد که نفس های تورا در خود دارد، کافی است برای هزاران سال بودن
مادر سلام
مادر تنها آمده ام به پابوسی
تنها آمده ام به عرض ارادت
تنها آمده ام به فداشدن برایت
مادر سلام ، به مزار بی نشانت سلام
به سوی مدینه می گردم :
السلام علیکِ یا بنت الرسول الله
یا اماه
سلام مادر
این عمق رو می بینی؟می فهمی؟دچارش می شی؟؟؟؟
دریغ از جواب!!!!!!!!!!!
دستم به نوشتن نمی ره حتی ذهنم
دلم می خواد تموم دنیام رو که شاید فقط دل خودم ازش به ناممه (که اونم خیلی وقته مال من نیس) سیاهپوش کنم مراسم بزارم و مدیحه بخونم و نوحه بخونم و داغ بگم و داغ بشم که داغ دیدم دلم می خواد یه مراسم عاشورایی راه بندازم برا مادر سردار عاشورا دلم می خواد با زهرا گریه کنم با علی با بچه ها ی فاطمه
دلم می خواد برم یه گوشه مراسم خانوم بشینم و زار بزنم
دلم می خواد....
شاید این شعر آقای بیاناتی از همه قلم فرسایی های من گویاتر باشه که هست:
:::: آمده بود برای علی بسوزد...و معجزه این بود که آتش بر مادرمان سرد نشد... ::::
ابریست کوچه کوچه، دل من ـ خدا کند
نم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند
حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است
چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند
مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید
شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند
با واژه های از رمق افتاده آمدم
می خواست این غزل به شما اقتدا کند
حالا اجازه هست شما را از این به بعد
این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟
مادر! دوباره کودک بی تاب قصه ات ...
تا اینکه لای لای تو با او چها کند
یادش بخیر مادرم از کودکی مرا
می برد تکیه تکیه که نذر شما کند
یادم نمی رود که مرا فاطمیه ها
می برد با حسین شما آشنا کند
در کوچه های سینه زنی نوحه خوان شدم
تا داغ سینه ی تو مرا مبتلا کند
مادر! دوباره زخم شما را سروده ام
باید غزل دوباره به عهدش وفا کند:
یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه – مانده بود
دست تو را چگونه ز مولا جدا کند
باور نمی کنم که رمق داشت دست تو
مجبور شد که دست علی را رها کند...
تو روی خاک بودی و درگیر خار بود
چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند
نفرین نکن، اجازه بده اشک دیده ات
این خاک معصیت زده را کربلا کند
زخمی که تو نشان علی هم نداده ای
چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند
باید شبانه داغ علی را به خاک برد
نگذار روز، راز تو را برملا کند...
گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟
افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند
با بغض، مردی آمد از این کوچه ها گذشت
می رفت تا برای ظهورش دعا کند
از کوچه ها گذشت ... و باران شروع شد
پایان شعر بود که توفان شروع شد
شعر برگرفته از وبلاگ از دوشنبه تا جمعه آقای بیاناتی
چراش بماند ولی از صبح وقتم رو به بطالت گذروندم الانم گرسنمه ولی هیچی دلم نمی خواد
دارم فک می کنم باید یه دوره خودسازی بگذرونم، حالا چطور نمی دونم، نمی دونم با چه برنامه ای باید پیش برم. می دونم یکی از راهها روزه است که خیلی تو نزدیکی به خدا و اراده و مقاومت موثره ولی این چند وقته به خاطر امتحان همسرم و اینکه می بایست سرحال می بودم قسمتم نشده، یه روز درمیون هم که به خاطر کلاس ورزشم نمی شه ولی اگر خدا قسمت کنه سه شنبه روزه می گیرم . دلم برا گرسنگی تنگ شده . دلم برا خدا تنگ شده.دلم برا مادر تنگ شده ، خیلی وقته اون حس نزدیکی ای که بهش داشتم ندارم این روزا متعلق به اونه کاش دوباره لایق محبت و نگاهش بشم




اسمش دلتنگی هاست اما از شادی ها هم نوشتم، از دلتنگی هایی که دلیلشون شادی آفرینه و یا باعث شادی می شن هم نوشتم، اما گاهی دلتنگی ها فقط دلتنگین بدون اینکه دلیل یا شادی و غمشون رو بدونی!
---------------------------------------------------------------------------------------------------
دلم تنگه از این همه نا مردمی ها، از این همه نامرادی ها که دامن بشریت رو گرفته، دلم تنگه از آدمی ای که خودش رو رها دیده و به جولان اومده، سر سرگشی داره و ادعای خدایی!!!!!!!!
آدمی ای که حتی نمیتونه گاهی، کوچکترین دردهاشو درمان کنه انقدر حتی تو شناختن خودش ناتوانه که نظریه هاش درباره خودش و اجتماعش یکی یکی زمین می خورن!!!!!
دلم گرفته از اونایی که مردم رو بازی می دن و دست آخر همه رو احمق حساب می کنن، از اونایی که می زنن می کوبن و دست آخر خودشون رو بانی آبادانی می دونن، از اونایی که قذافی ها رو مبارک هارو ملک فهد هارو و...مثل عروسکای خیمه شب بازی می چرخونن و قهقهه مستانه از قدرت دوروزه دنیارو سر می دن و خیال زرنگی می کنن غافل از اینکه مکار واقعی مکر کرده براشون تا بار هیزمشون رو بیشتر کنن! خدا هممون رو هدایت کنه و بیامرزه!
دلم گرفته از اونایی که باخبر از گرسنگی مردم پولای میلیاردی بالا می کشن و ...
دلم گرفته از رئیس جمهوری که با همه خوبیهاش داره تو چاه میفته شاید....
دلم گرفته از خودم که هنوز نادونم انقدر که هیچ کاری نمی تونم تو این گوشه دنیا برا حتی رفع دلتنگی خودم بکنم!!!!!!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------
خدایا! خدای مهربونم تو این ناتوانی ها و ندونستن ها و دست کوتاهی ها به تو پناه میارم از تموم خودخواهی ها و غرورها؛ به تو پناه میارم از نفسمف از شیفتگی هاییکه جز سراشیبی های سقوط نیستن؛ به تو پناه میبرم از دل نازکی ها و دل نازکی ها و دل نازکی ها
خدایا! به تو پناه می برم از شیطان رانده شده
نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد
روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد . . .

روضه های کبود طشت طلا
در نگاه ترت تداعی شد
آری آن لحظه ماتم قلبت
بی کسی های عمه زینب بود
قاتلت زهر کینه ها ، نه نه !
روضه خیزرانی لب بود
برگرفته از تبیان
آرام در رثای خودم گریه میکنم
در مجلس عزای خودم گریه میکنم
زانو بغل گرفته و مانند کودکان
لج میکنم برای خودم، گریه میکنم
چونان مسافری که کسی نیست خویش او
چون چشمه پشت پای خودم گریه میکنم
پیش چراغهای جهان سرخ میشوم
از شرم چشمهای خودم گریه میکنم
بسیار سادهام من آواره، مدتی است
با یاد روستای خودم گریه میکنم
ای دل عجیب خستهام از درد مردمان
امشب فقط به جای خودم گریه میکنم
علی محمد مودب
برگرفته از آیات غمزه
تبلیغات 

